اوهام
دلم هواي ساز کرده ، يه ساز خوش آواز ، سازي که کوک باشه و بتونه منم کوک کنه ، بتونه منو پرواز بده ،دلم پرواز ميخواد . نه ! تشنه پروازم . پروازي از روي ابرها که فقط ابر باشه و ابر، فقط ساز باشه و کوک ، فقط من باشم ومن . از توو يه هواي بارونيو گرفته که من عاشقشم اوج بگيري و بري تو دل ابراي سياه . يه جور وهم خاص ، از تو دل ابراي سياه رد بشي بياي بيرونو فقط ابر باشه و ابر، فقط سفيد باشه و سفيد . يه جوري انگار همش رويا ، همش عظمت ، همش خاطره ، اوني که با من اين بالاست کيه ، نواي سازش چيه ؟
دلم هواي ساز کرده ، يه ساز خوش آواز، که بتونه همه هيکل منو به باد بگيره و بلرزونه ، خوب خوب منو برقصونه ، يه ساز که بتونه هرچي نامه نوشته وننوشته ، هرچي خاموشي و تاريکي و هر چي گنگي وپيچيدگي رو از لاي ملافه هاي بيد زده اوهام بياره بيرون و خلاصشون کنه توي کيف کردن ، لذت بردن ، زندگي کردن و... مردن .آره مردن ! که اونم خيلي عظيمو بزرگه ،شايدم باشکوهتر از تولد . لااقل واسه من که به طبيعت و همه چيزش عقيده دارم . زيادي فکر نکن ، اين همه افسوس رو کجا بار زدي ؟ چند ميگيري واسه حماليشون ؟ کجا ميخواي بزاريشون زمين ؟ سر قبرت ... ؟ فکر نميکني ديره ، فکر نميکني حيفه ، حيفي ، حيفيم.... دلم هواي ساز کرده يه ساز خوش آواز .... ف
Comments
be omide ye saze kook ke hamamoono shad kone...
Posted by: farimah | August 27, 2009 6:26 PM
منم میخوام!
Posted by: farnoosh | August 30, 2009 4:30 PM