تاسيان
ته لهجه ي جنوبي گرمي دارد
از دريا مي گويد ومردمانش
از اينكه همه ي آنها كه دل در گرو دريا دارند ، عاشق اند و رويايي
از افسانه ها مي گويد و خواب هايش،كه همه ...
از روياهاي بيكرانه و از ذهن تصوير ساز مردمان ديارِ دريا مي گويد
مثل همين آباداني هاي خودمان
مثل همين شمالي هاي خودمان
آنقدر كه تصوير دارند و رويا دارند و ... مي بينند
كلمه ندارم براي تائيد حرفهايش
چشمانم پر از راز مي شود . لب گزه خنده ايي نثار تائيد حرفهايش ميكنم
...............................................................................
پس من هم ، جنوبي ام .... ، شمالي ام ... ، دريايي ام ... ف